۱۳۸۹-۰۶-۱۳
نشست دبیرخانه حمایت از انتفاضه مردم فلسطین – پیش از آنکه آقای محتشمی پور بر اثر فشارهای طرفداران دولت از مسئولیت آن دبیرخانه کنار رود – سال گذشته با موضوع «نسبت مسئله فلسطین با منافع ملی» برگزار شد. در آن نشست بنا به دعوت آقای محتشمی پور شرکت کرده و مطالبی را مورد اشاره قرار دادم که بد نیست امسال در آستانه روز قدس، آنها را مجددا مطرح کنم:
به رغم وجود برخی واگرایی ها، همه جناح های موجود در ایران کما بیش درباره مظلومیت مردم فلسطین نقاط مشترکی دارند، اگر چه میان آنها تفاوت هایی در اتخاذ راهکارها مشهود است. این حمایت البته اختصاص به پس از انقلاب نداشته و جریان روشنفکری دینی و انقلابی پیش از آن نیز خود را حامی مردم فلسطین می دانست. ولی با بروز انقلاب اسلامی، پیوندی ذاتی و حتی به نوعی خواهرخواندگی میان این دو نهضت برقرار شد؛ پیوندی اعتقادی براساس دفاع از مردم مستضعف و مسلمان با ماهیتی علیه ظلم و ستم و استیلا.
با استقرار جمهوری اسلامی علاوه بر این، پیوندی راهبردی در راستای منافع ملی شکل گرفت و همه دولت ها از جمله دولت اصلاحات در این زمینه برنامه هایی داشته اند. برنامه هایی که با آسیب هایی همراه بوده و در دوران اخیر این آسیب ها شدت یافته است. به همین دلیل اگر بخواهیم شاهد روندی منطقی و همگام با جوامع مترقی بین المللی در حمایت از مقاومت فلسطین باشیم، نیازمند آسیب شناسی جدی در این زمینه هستیم. این آسیب شناسی شامل سیاست های داخلی و نیز سیاست خارجی دولت می شود.
اولین مسئله، تفاوتی است که می تواند میان نگاه مردم با نگاه دولت وجود داشته باشد. به خصوص که امروزه جمعی از نخبگان و روشنفکران ایرانی به دلیل آسیب های مورد اشاره، طرح مسئله فلسطین را عاملی بازدارنده و تبلیغاتی در جهت تعویق یا ممانعت از تحقق مردمسالاری و بسط آزادی های مصرح در قانون اساسی می دانند.
دیگر اینکه، به رویکرد و نگاهی نیازمندیم تا هم مسایل داخلی و وضعیت منتقدین درون نظام و هم نهضت های مقاومت مسلمانان در کشورهای دیگر را به شکل منطقی و عادلانه مورد توجه قرار دهد. اگر با منتقدین داخلی برخورد نامناسبی صورت گرفته یا مثلا قیام مسلمانان اویغور در چین مورد بی اعتنایی قرار گیرد، روشن است که دفاع از مقاومت مردم فلسطین در اذهان عمومی رنگ خواهد باخت. بنابراین لازم است دولت و رسانه های دولتی با این مسایل به صورت متعادل برخورد کنند.
در این آسیب شناسی از محورهای مهم، طرح مواردی مانند نفی هولوکاست و نگاههای یکسویه است. اگر چه رد هولوکاست برای مدتی افکار عمومی را به خود جلب کرد، ولی چون با واقعیت تاریخی انطباق نداشت، مستمسک مظلوم نمایی از سوی رژیم غاصب اسراییل شده و مورد بهره برداری آن قرار گرفت.
مسئله بعدی برخورد غیرحرفه ای و یک سویه رسانه ملی و رسانه های دولتی با موضوع فلسطین است. این برخورد متعصبانه و جانبدارانه عملا سبب بی اعتمادی بخش هایی از مردم شده، در حالی که با رویکردی حرفه ای در طرح واقع بینانه موضوع و حتی مطرح ساختن مواضع مخالفین، می توانستیم فرصت را برای درک همه جانبه مظالم آشکاری که بر ملت فلسطین می رود فراهم آوریم. متاسفانه رسانه ملی مانند سایر موارد، هیچ فرصتی را برای تفکر، تحلیل و انتخاب به مخاطب خود نمی دهد.
از سوی دیگر حمایت از مقاومت فلسطین باید براساس حرکت داوطلبانه مردم – مانند آنچه پیش از انقلاب در میان مردم مطرح بود – باشد و نه براساس دستور و بخشنامه. آن هم در شرایطی که سیاست های اقتصادی داخلی پاسخگوی معیشت مردم باشد. اما اینک در حالی که موضوع فلسطین بیشتر تبدیل به حربه ای تبلیغاتی شده، شاهد بیکاری، تورم و مشکلات معیشتی در سطح جامعه هستیم.
این رفتارهای غلط سبب شده برخی موضوع حمایت از فلسطین را در رقابت با منافع ملی – و نه در هم افزایی منافع ملی – تلقی کنند. چنانچه این برداشت ها در مقاطعی به بروز شعارهای عکس العملی منتهی شده است. با این وجود و فراتر از اشتباهات و آسیب هایی که در این روند با ندانم کاری ها رخ داده، آنچه بر سر مردم فلسطین طی حدود ۶۰ سال اخیر آمده، برای همه جهان نمادی از ظلم است. ظلمی که امروز مظهر مظلومیت برای جامعه بشری شده و اختصاص به مسلمانان یا ایرانیان ندارد … ظلم هر جا و به هر شکلی که باشد بد است … این را به خاطر بسپاریم.
تحت دسته سیاست | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۶-۸
۷ شهریور ۸۹
اولین باری که در مراسم شب قدر شرکت کردم حدود ۱۵ سال داشتم. فکر می کنم سال ۱۳۵۴ بود؛ در حسینیه ارشاد و پای کلام متفاوت و روشنگر دکترعلی شریعتی.
حسینیه حال و هوایی غریبی داشت. شور و تحرک ذهنی و روحی در فضای آن موج می زد. همه آنها که آمده بودند می دانستند رژیم از کلام و قلم دکتر در عذاب است. او اما دلیرانه پس از بازداشت ها و فشارهای متعدد باز هم آمده بود تا هر لحظه از آزادی اش را با کسانی که مشتاق شنیدن ندای آزادی بودند، تقسیم کند.
همه آنها که آمده بودند می دانستند دکتر اهل مسامحه نیست و حرفش را صریح می زند؛ اگر چه برای درک بهتر آن، از قالب بیان تاریخی یا تحلیل های اجتماعی استفاده می کند. همه می دانستند در حسینیه ارشاد که نشسته اند هر لحظه ممکن است حادثه ای رخ دهد. اما باز می نشستند و مشتاقانه دل دریایی را به کلام حماسی دکتر می سپردند.
دکتر شریعتی ویژگی «احیاگر» دین را به خوبی شناخته بود و با ارایه تحلیل های مناسب اجتماعی و سیاسی و تاریخی بر نقش برانگیزاننده آن تاکید می کرد. دینی که البته او می شناخت و برای شناساندنش تلاش می کرد، دین «آگاهی» و «حرکت» و «تعقل» بود. دینی که با دانستن و هبوط آغاز می شود و اولین دستاوردش «بازگشت به خویش» است؛ یعنی گسیختن زنجیرهای جهل و ظلم و استبداد و … سپس رهایی.
آنگاه است که انسان «قدر» خود و قدر خدای خویش را خواهد یافت. همه چیز درهمین «قدر» خلاصه می شود. یک لحظه بیداری و آگاهی، سال ها جهالت و سستی وخواب غفلت را درمی نوردد و یک بغل عشق، کوههای عظیم کینه و نفرت را ذوب می کند. علی شریعتی در همان جلسات حسینیه ارشاد کاری حسینی کرد و ستون هایی را استوار ساخت که براساس آنها، امام خمینی انقلاب اسلامی را بنا کند.
کلام شجاعانه شریعتی در حالی که می دانست تحت تعقیب است و هر لحظه بیم دستگیری اش می رود، آتش به جان مخاطب می انداخت. لحظه ای خواب بر چشم کسی مستولی نمی شد، همه گوش بودند و همه منتظر … و همان هم شد. دکتر را بالاخره شبی از شب های قدر پس از پایان سخنرانی اش از در پشتی حسینیه بردند و … دیگر برنگشت.
با این حال حتی رژیم پهلوی تحلیل درستی از میزان نفوذ و اثرگذاری جلسات حسینیه ارشاد و کتاب های شریعتی نداشت و نمی دانست یا نمی خواست بداند که اثر متقابل آن مظالم واین روشنگری دینی، چه میزان انرژی برای انقلاب و جابجایی قدرت به وجود می آورد.
در شب های قدر سال ۵۴ در حسینیه ارشاد من تصاویری را دیدم که هنوز در پشت چشمانم جا دارد. چهره جوانان و دانشجویانی که با حسی خاص آمده بودند تا در اوج اختناق از آزادی بشوند. اما ترسی در میان نبود. چرا که نفرت از ذلت و زبونی و شرک در مقابل قدرت استبدادی شاه، به آنان شجاعت می بخشید.
… و ندای اذان مرحوم صبحدل که به یاد اذان سحرگاه ۱۹ رمضان مسجد کوفه، خواند و دکلمه شعر زیبای شهریار در میان آن که حسینیه ارشاد را تکان داد و خاطره آن شب را در دل های ما جوانان برای همیشه حک می کرد …
علی ای همای رحمت توچه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را…
شب قدر؛ شبی که از هزار ماه بهتر است… و برای من آن شب از هزار ماه بهتر بود.
تحت دسته آزادی, دانشجویان, سیاست | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۶-۸
۳ شهریور ۸۹
مرحوم آقای دولابی می گفت: «در هر شرایطی به خدا حسن ظن داشته باشید».
مانند زینب (س) که در اوج درد و رنج بیش از حدش در غم از دست دادن عزیزان، لحظه ای حسن ظن به خدا را از دست نداد و به قدرت مطلق یزید ایمان نیاورد. زینب دروغ های حکومت وقت را باور نکرد و شکی در تحقق وعده الهی به خود راه نداد. در واقع سوظن به خدا آنجا رخ می داد که زینب ترسان و خوفناک، مرعوب نیرنگ و فریب حاکم می شد و همه چیز را از دست رفته می دید. اما او لحظه ای خود را در پیشگاه خداوند تنها و رها ندید و هرگز غلبه ظلم را دائمی و واقعی تلقی نکرد. ذهن و روح زینب تسلیم آن قدرت پر زرق و برق نشد؛ که اگر چنین می کرد به خدا ظن سوء داشت.
زینب در آن روزگار متلاطم شکی به خود راه نداد. او بزرگوار و آرام و دریا دل، باطن امور را می دید و نمی ترسید؛ که برخی ترس ها ریشه در شرک دارد. زینب (س) جز زیبایی هیچ چیز ندید: ما رایت الا جمیلا.
آیه ای در قرآن کریم می فرماید: وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا / سوره فتح. آیه ۶و [تا] مردان و زنان نفاقپیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد بردهاند عذاب کند بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است.
منافقین آنانند که ادعاها و گفتارشان با عملشان یکی نیست و مشرکین کسانی هستند که در کنار خداوند متعال عوامل دیگری را مثل قدرت و ثروت بندگی می کنند. اینان قلبا اعتقادی به عدالت خدا نداشته و می پندارند که او نسبت به ظلم و دروغ و شرک بی تفاوت است. در واقع اینها دچار سوء ظن به خدا هستد. تفاوت حسن ظن با سوء ظن اینجاست که آشکار می شود.
تحت دسته معارف قرآنی | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۶-۸
بسم الله الرحمن الرحیم
۲۹ مرداد ۸۹
امروز بعد از ۴۳۱ یادداشت در وبلاگ ابتکار سبز که به مناسبت انتخابات شوراها در ۱۳ آذر ۸۵ ایجاد شد، آن را مسدود شده یافتم. ابتکار سبز اما حضور صمیمی خوانندگان، چه همفکران و چه منتقدان را تجربه کرد و طی این مدت حدود ۱۱۰۰۰۰۰ بازدید و بیش از ۱۰۰۰۰ کامنت داشت.
باید از همراهی همه این یاران تشکر کنم. به خصوص در این مدت پرشین بلاگ را میزبانی خوب یافتم و لازم می دانم از مدیران دلسوز آن به خصوص آقای مهدی بوترابی که برای تقویت شهر ایرانی مجازی و حفظ حقوق شهروندان آن از هیچ کوشش و فداکاری دریغ نکرده است، قدردانی کنم .
وبلاگ ابتکار سبز دو بار در سال ۸۸ و ۸۹ فیلتر و به رغم پیگیری های صورت گرفته بالاخره در تاریخ ۲۹ مرداد ۸۹ به دستور مقامات قضایی مسدود شد. طی این سال ها بسیاری به من پیشنهاد ایجاد سایتی مستقل یا تغییر میزبان را دادند، اما من مایل به کار کردن با میزبانی ایرانی و آرمان گرا بودم و حاضر به ترک منزل نشدم، تا اینکه امروز به اجبار از آن شهر مجازی اسباب کشی کردم و این هم آدرس وبلاگ جدیدم البته با همان نام قبلی:
greenebtekar2.blogspot.com
همچنان که هنوز بر مردمسالاری دینی و آرمان های اصیل انقلاب پای می فشارم به نوشتن ادامه خواهم داد. اینکار اگر به هیچکس سودی نبخشد، تسلای دل خودم است. اما در عین حال معتقدم که برای پاسداشت قانون اساسی و حقوق مصرح شهروندی آن به ویژه آزادی و آزادی بیان که حاصل خون شهدای انقلاب و دفاع مقدس است، تداوم این راه ضروریست.
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا / پروردگارا بر [دلهاى] ما صبر فرو ریز و گامهاى ما را استوار دار
تحت دسته آزادی, سیاست | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۶-۸
۲۹ مرداد ۸۹
غروب ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ غروب غمناک و تلخی بود. دولت ملی دکتر محمد مصدق نخست وزیر محبوب ایران طی کودتایی بر کنار شد. کودتایی که با مداخله غیرموجه و غیرقانونی نیروهای بیگانه امریکایی و انگلیسی در امور داخلی کشور و در عملیاتی موسوم به آژاکس صورت گرفت. به فاصله ای اندک، شاه که به دلیل شرایط خاص، کشور را ترک کرده بود به سلطنت بازگشت و تا آخر عمر بقای تاج و تختش را از امریکایی ها دانست. امریکایی ها هم به پاس خوش خدمتی های او، ایران را به ژاندارم منطقه و پایگاه اصلی نیروهای مسلح خود در منطقه تبدیل کردند.
پس از کودتای ۲۸ مرداد اعتبار و استقلالی در تصمیمات کلان ملی و بین المللی برای دولت های مختلفی که در ایران بر سر کار آمدند باقی نماند و همه آنها به مثابه دست نشاندگان امریکا و دولت های غربی عمل کردند.
این کودتای سیاه در جهانی که عصر جنگ سرد را در پیش داشت و ادعاهای آزادی خواهانی و دموکراسی طلبانه امریکا گوش فلک را کر کرده بود، رخ داد و هیچکس صدای هزاران مبارز انقلابی و مسلمان را که در شکنجه گاههای ساواک ناله می کردند، نشنید. ا
گر چه مادلین آلبرایت وزیر خارجه بیل کلینتون رییس جمهور اسبق امریکا سال ها بعد به انجام کودتای امریکایی در ایران اعتراف و از ملت ایران عذرخواهی کرد، اما ضربه و زخم عمیقی که بر پیکر ایران و عزت ایرانیان وارد آمد، التیام نیافت و تحلیل گران همچنان برخی از عقب ماندگی های اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی را ناشی از ضربه مهلکی می دانند که ایران را به ۲۵ سال دیکتاتوری و استبداد پهلوی فرو برد.
اما چه کسی باور می کرد که انقلاب اسلامی، پایگاه ثبات امریکا و ژاندارم منطقه را با قدرت ایمان و اتحاد و رهبری بی بدیل امام از هم بپاشد و نظامی را بر مبنای آرمان های بلند مردمسالاری دینی در ایران شکل دهد.
در موارد متعددی که در اجلاس های جهانی شرکت کردم، این موضوع به نحوی مطرح شد که از دلایل بروز انقلاب اسلامی ایران و به ویژه اشغال سفارت امریکا در سال ۵۸ توسط دانشجویان مسلمان، پایان دادن به دخالت های امریکا بوده است. جالب اینکه برخی ناظران بین المللی در این مورد معتقد بودند کودتای ۲۸ مرداد در سال ۳۲ دلیلی روشن بر دخالت آشکار دولت آمریکا در امور ایران بوده است. همچنین آن را شاهدی بر سوءظن دانشجویان و محملی برای موجه شناختن تلاش پیشگیرانه آنها از کودتایی دیگر می دانند که اشغال سفارت امریکا در سال ۱۳۵۸ را موجب شد. به این مفهوم که وقوع کودتای سال ۳۲، احتمال انجام کودتایی دیگر را مطرح و اقدام آنها برای پیشگیری را موجه جلوه می دهد. در این حال اگر چه اشغال سفارت، اقدامی خلاف مقررات بین المللی بوده، ولی به همین دلیل قابل درک است.
در هر صورت امروزه روابط ایران و امریکا کماکان متاثر از اشتباهات محاسباتی فاحش امریکایی ها در رابطه با ایران و موضع برتری جویانه آنان است. این رابطه که مراحل مختلف انجام «یک کودتا»، «سال ها سلطه»، «تقابل با یک انقلاب»، «یک عذرخواهی»، «ادامه تقابل» و «تحریم» را گذرانده همچنان در نقطه تاریکی به سر می برد. با این شرایط روزنه ای برای عبور از وضعیت حاضر به چشم نمی خورد، تا جایی که متاسفانه گاه زمزمه های شوم حمله نظامی به ایران نیز به گوش می رسد.
اما بی تردید ملت ایران در خلال سال ها فراز و فرود به مراحل نوینی از درک و معرفت سیاسی و اجتماعی رسیده و بیش از این نیز خواهد رسید. این ملت تجاربی را کسب کرده که می تواند از طریق آنها و با صبر و استقامت راه خود را به سوی پیشرفت و تعالی باز کند.
تحت دسته سیاست, مناسبتها | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۵-۲۴
یکشنبه ٢۴ امرداد ۱۳۸٩
مولانا چه زیبا می گوید:
از خدا جوییم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد / بلکه آتش در همه آفاق زد
حقیقتی روشن در شعر مولاناست که کلام سخیف و به دور از ادب، ابتدا کرامت نفس گوینده را پایمال می کند و در مرحله بعد با توهین به شنونده سبب آسیب به روح و فکر او می شود و در نهایت خود را از لطف و رحمت خداوند که شاهد و ناظر امور است محروم می سازد.
ادب در کلام یا به قولی عفت کلام به خصوص برای ایرانیان که در شعر و ادب و خوش سخنی صاحب نام هستند، صفت شاخصی در افراد به حساب می آید. ما ملتی هستیم با سطحی از فرهنگ و تمدن بشری که همواره به آن افتخار کرده ایم و نعمت اسلام آوردن نیز مزید بر آن شده است.
البته حفظ حریم ادب مختص به اسلام نیست و در مکاتب پیامبران اولی العزم چنین سیره ای مشهود است. چنانچه خداوند در آیه ۸۳ سوره بقره خطاب به بنی اسراییل می فرماید:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ …
و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید و با مردم [به زبان[ خوش سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید …
خوش سخن گفتن، میثاقی است که خداوند از بنی اسراییل گرفته و البته این تنها آیه ای نیست که بر سخن درست و کلام خوب تاکید می کند. در واقع رعایت کلام خوب و ملایم از حدود الهی است.
از امام علی (ع) هم در مورد ادب، سخنان فراوانی هست که بنظرم این یکی در شرایط فعلی، بسیار قابل تامل است. در غررالحکم به نقل از ایشان آمده است: «مردم به ادب شایسته، بیش از طلا و نقره نیازمندند».
اما متاسفانه برخی سیاستمداران، تصورشان از مردم تنها نیازمندی آنهاست و دست نیازی که در قالب نامه و عریضه و درخواست دراز باشد تا متولیان امور در قالب این طرح، آن پروژه، آن وام و یا هدیه (لابد از ارث پدرشان) به آنها پاسخ دهند. در چنین عرصه ای البته ادبیات متولیان نیز متفاوت می شود و با مردم، چه دوست و چه دشمن به تحلیل غلط خود، عوام پسند سخن می گویند. در حالی که ایرانی در هر سطحی از سواد و اقتصاد، نوعا مبادی آداب و بلند تبع است.
فکر مقدمه کلام است و عمل نتیجه کلام. در واقع عمل و رفتار، شخصیت و سرنوشت فرد بلکه یک ملت را رقم می زند. به همین دلیل در علم اخلاق توصیه شده است که مراقب کلام خود باشید. چون وقتی کلام جاری شد مثل تیری است که رها شده و دیگر قابل بازگشت نیست و اثر خود را به جا می گذارد.
مردم ما چه در شهرها و چه در روستاها در شعر و ادب سر رشته داشته، بلکه خود ارباب هنرند. روزگار را چه شده که باید شاهد ادبیات سخیف و ناموزون مسئول رده بالای کشور در موارد متعدد باشیم؟
شاید فراموش کرده ایم که: ادب مرد به ز دولت اوست.
تحت دسته معارف قرآنی | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۵-۲۳
پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
نیاز به اصلاح شیوه زندگی کنونی بشر یکی از مهم ترین مباحث مطروحه در مجامع بین المللی در سال های اخیر بوده که بسیاری آن را مرتبط با تحقق توسعه پایدار می دانند. در این مجامع اشکالاتی که بارها به شیوه زندگی انسان یا Life Style وارد می شود عمدتا در مواردی چون مصرف گرایی، تخریب محیط زیست، تضییع حقوق بشر، کاهش حس خوشبختی و شادی درونی است. این اشکالات خود موید ضرورت تغییر و اصلاح دائمی در جوامع به سوی وضعیت مطلوب است.
روزمرگی و در نتیجه آن بی تفاوتی نسبت به بسیاری از شئونات زندگی زودگذر یکی از آفات دوران کنونی محسوب می شود که حاصل آن در خیلی از موارد یاس و نا امیدی است. به خصوص اینکه در چنین عرصه ای بسیاری از مردم در دستیابی به آرزوها و آمال خویش ناموفق می مانند و مسیر ناهمواری را پیش روی خویش می بینند.
پس تغییر و اصلاح در شیوه زندگی از عادات روزمره به رفتارهای متفاوتی که نظم خشک همیشگی را تغییر دهد، کاری لازم است و می تواند زمینه ساز خروج از شرایط رکود، یاس و ناامیدی باشد.
«رمضان» از این منظر یک خرق عادت است که روزمرگی را متوقف می سازد و سازی نو می زند.
برای انسان امروز که ناگزیر گرفتار مناسبات مادی زندگی خویش است و در این گیرودار گاه روح را به کلی فراموش می کند، رمضان فرصتی است برای ایستادن، نگاهی به خود و خدای خویش انداختن و «تغییر» در روشی که او را در خود استحاله کرده است.
«رمضان» تمرین صبر است در فرازهایی که گاه انسان را به فرسودگی می کشاند و تمرین استقامت است در نشیب هایی که افسردگی در پی دارد.
«رمضان» فرصتی است برای احیای خویش با معنویت، و زمانی برای خلوت با قرآن که امروز بیش از هر زمانی مظلوم و محجور واقع شده و به دلیل اشتغالات دست و پا گیر یا برداشت های ناصحیح، در زندگی مسلمانان کم رنگ و بی رنگ شده است. رمضان فرصت می دهد تا بتوان برچسب ها و پیرایه های کج فهمی را با مراجعه به قرآن و یافتن فاصله بین عمل تا گفتار، زدود.
«رمضان» فرصتی است برای انتخابی متفاوت؛ غیر از آنچه غریزه و عادت بر ما تحمیل می کند و اینگونه است که تمرین می کنیم تا چگونه بر «تغییر» پای فشاریم.
«رمضان» زمانی برای بازیابی اراده و شجاعت و نشان قدرت و توان و عزت انسان است… و انسان روزه دار بیش از هر چیز از دروغ و ظلم و عهدشکنی بیزار است.
تحت دسته اجتماعی و فرهنگی | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۵-۱۷
ساعت ٢:۵۶ ب.ظ روز جمعه ۱۵ امرداد ۱۳۸٩
اسقف هیلاریون کاپوچی را در دوران دانشجویی زمانی که به دعوت دانشجویان به ایران آمده بود، دیدم. کاپوچی سابقه ای طولانی در مبارزه علیه اسراییل داشت. او به عنوان یک روحانی مسیحی نماد و نشانه همبستگی مسلمانان و مسیحیان فلسطینی در مبارزه با ظلم بود و به خاطر حمایت از جنبش فلسطین، در سال ۱۹۷۴ از سوی یک دادگاه اسراییلی به ۱۲ سال زندان محکوم شده بود.
کاپوچی در سفرش به ایران برایمان از خاطرات دوران مبارزه اش می گفت. یک بار از دوران اسارتش گفت: به دلیل کیفیت بسیار بد غذا، کمتر چیزی می خوردیم و بعضی اوقات هم به خاطر برخوردهای توهین آمیز زندانبانان و در اعتراض به وضعیت دشوار بازداشتگاه اعتصاب غذا می کردیم.
شخصیت اسقف کاپوچی برای ما که دانشجویانی جوان و مشتاق شنیدن ماجراهای قهرمانان آزادی خواه بودیم، بسیار جذاب بود. می دانستیم اعتقاد و فداکاری کاپوچی نه از سر تعصب دینی یا ملی، بلکه از سر اعتقاد به حقانیت جنبش فلسطین و مظلومیت مردم آنست و او حاضر است برای این حق، همه دارایی و هستی اش را فدا کند. آزادگی کاپوچی، انسان را به یاد گفته امام علی(ع) می انداخت که فرمود: انسان ها یا در دین با تو برادرند یا در انسانیت با تو برابر.
چندی پیش هم در یک مقاله خارجی خواندم، کاپوچی در کشتی کمک رسانی به غزه که چندی پیش در ساحل آن شهر مورد تهاجم نیروهای اسراییلی قرار گرفت حضور داشته و چند ساعتی هم بازداشت شده است. چهره اش را مجسم کردم که حالا باید گرد پیری را بسیار بیش از پیش بر خود داشته باشد؛ اما هنوز ایستاده و استوار …
کاپوچی می گفت: اعتصاب غذا گاهی ما را خیلی ضعیف می کرد. ولی با خنده اضافه می کرد: جسممان آنقدر سبک می شد که می توانستیم پرواز کنیم.
… و مگر رویای انسان پرواز نیست؟ مگر این بدن و آرزوهای مادی ودنیوی نیست که انسان را به زمین چسبانده و مانع پرواز او می شود.
سخنان کاپوچی اگر چه یک مسیحی بود مرا به یاد این آیه قرآن کریم می انداخت که:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ – اى کسانى که ایمان آوردهاید شما را چه شده است که چون به شما گفته مىشود در راه خدا گردهم آیید کندى به خرج مىدهید. آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کردهاید متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندکى نیست. سوره توبه/ آیه ۳۸
البته کاپوچی می گفت وقتی به مقصود و هدفمان می رسیدیم اعتصاب غذا را پایان می دادیم تا قدرت کافی برای ادامه راه داشته باشیم.
فکر کردم این خاطره در روزهای دشواری که بر جوانان دربند می گذرد و نیز برای کسانی که مسئولیت حقوقی، اجرایی و قانونی دارند، خالی از فایده نباشد.
تحت دسته فضای سبز | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۵-۱۷
ساعت ۳:۴٢ ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
آرزوی حیات ابدی همیشه با بشر بوده است. انسان مرگ را دوست ندارد و آن را نیستی می پندارد. مثلا می بینیم اسطوره های یونانی براساس میرا و نامیرا بودن طبقه بندی شده اند و نامیرایی غایت بشر برای فلاسفه و متفکرین در اعصار مختلف بوده است.
در عرصه ادبیات از کهن تا نو نیز همیشه پدیده ای به نام «اکسیر» داشته ایم که گرایش آدمی را به جاودانگی نشان می دهد.
اما حیات جاودانه بدون دست یافتن به قدرت نامحدود امکان ندارد. قدرت مادی آنجا که تمام می شود، مرگ فرا می رسد. بنابراین انسانِ تشنه جاودانگی، عموما در طول تاریخ از دو طریق برای بیشتر ماندن تلاش کرده است: یکی از طریق دست یافتن به قدرت نامحدود مادی و دیگری از راه تلاش برای ارتباط و نزدیکی با منبع لایزال وجود که خداوند متعال است.
مثال های بارز تاریخی از انسان هایی که در این دو طریق گام برداشته اند، وجود دارد. در طریق نخست سلاطین و شاهان را می بینیم و در مسیر دوم پیامبران و صالحین و عارفان.
قرآن کریم هم به روشنی در این زمینه سخن گفته است؛ آن هم در داستان خلقت انسان. در واقع محور اصلی ماجرای آدم و حوا که به خاطر میوه ممنوعه از بهشت هبوط کردند، جاودانگی بوده است.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَى – پس شیطان او را وسوسه کرد گفت اى آدم آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى که زایل نمىشود راه نمایم / سوره طه، آیه ۱۲۰
شیطان آدم و حوا را با وسوسه جاودانه شدن اغوا کرد. زیرا می دانست جاودانگی نهایت آمال آنهاست. پس با انتخاب خود، میوه ممنوعه را چیدند که البته این انتخاب، هبوط را برای آنان رقم زد. تمرد آنها سبب شد که از بهشت به زمین آیند و به جای راحتی و آسایش با سختی ها و دشواری های زندگی روبرو شوند. سختی و دشواری که البته با حلاوت آزادی و اختیار شیرین شده است. اما همین آزادی و اختیار به تجربه ثابت کرده که جاودانگی با مادیات، جاه و مقام و ثروت به دست نمی آید. یعنی قدرت در شکل دنیایی خود نمی تواند مانع تحقق قواعد طبیعی زندگی شود.
یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ – گمان می کند که ثروتش او را جاودانه می سازد / سوره همزه، آیه ۳
وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ – و کاخ هاى محکم و استوار مىگیرید به امید آنکه جاودانه بمانید / سوره شعراء، آیه ۱۲۹
پس آنان که از تاریخ می آموزند، از دشواری ها پلکانی برای رشد و صعود می سازند و قدرت لایزال و جاودانگی را تنها برای خداوند می دانند. در این صورت است که … : خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا – جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمىکنند / سوره کهف، آیه ۱۰۸
تحت دسته فضای سبز | نظر (۰)
۱۳۸۹-۰۵-۱۷
ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ روز شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩
گاه فکر می کنم در کلماتی که ریشه های مشترک یا حروف مشترک اما معانی متضاد دارند، رازی نهفته است. مثل:
حقیقت و حقه. حرم و حرام. انفاق و نفاق.
«عصمت» و «معصیت» هم از این دست است.
ریشه این دو کلمه یکیست ولی معنای آن درست در مقابل هم. یکی نشانه بی گناهی و دیگری خود گناه است. یکی از پاکی می گوید و دیگری عین ناپاکی است.
شاید وجود این کلمات نشانگر نزدیکی آنها در اعمال انسانی است؛ آنجا که نتایج به غیر نیت ها مبدل می شود یا آنجا که تصور غلط از یکسری کارها، آنها را به ضد خودش تبدیل می کند.
چند روز پیش با دیدن تابلوی زیر، توجهم به این موضوع جلب شد.

همه گفتند معصیت معصوم است
… و معصیت راهبر شد
تحت دسته فضای سبز | نظر (۱)